سگ عباس..............
به نام خدا
این دلم را غرق بوی یاس کن

به نام خدا
این دلم را غرق بوی یاس کن

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوبار صبح ، ظهر نه غروب شد نیامدی
مانده ام با غم هجران نگارم، چه کنم
عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم، چه کنم
چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا
چشم دیدار رخ دوست ندارم، چه کنم

به نام خدا
شد منوّر جهان ز روي علي
چشم عالم بود به سوي علي
سر نهادم به آستانه او
من گدايم گداي کوي علي
از جوارش اگر چه دورم من
روز و شب دارم آروزي علي
چون به محشر ز خاک سر گيرم
ميرود دل به جستجوي علي
تشنه وصل او به روز جزا
ميخورد آب از سبوي علي

قصه غریبی است کربلا که هربار می خوانیش تازه تر و داغ خیزتز است روایت شگفتی است که تنها با گوش های عطش باید شنید و با گونه های خیس و لبان ترک بسته بازگفت.
آری غروب بود و
غروب بود و زینب که پس از تو به خیمه، آرامش به بی قراری جان ها می رساند و جرعه جرعه شکیبایی در کام های تشنه می چکاند. تو نبودی و زینب بود، او همه تو را در خویش آیینه ساخته بود.
غروب بود و تو نبودی که اسب های سترون، سم بر باغ هزار شکوفه می زدند. تو با هر سمکوب، بیشتر پرپر می شدی و عطر منتظر تو با صدای روشن تو دشت را پر می کرد، آسمان را نیز.
غروب بود تو بودی که آیه آیه از خاک بر آسمان نازل می شدی و گروه گروه فرشتگان می آمدند تا سرود تو را بخوانند آیات تو را زمزمه کنند این بار دمی از زمین به آسمان می رفت و انسان بر فرشته قرآن می خواند و خدا به هستی فرمان می داد سکوت کنید که قرآن خواند سکوت کنید، حسین می خواند
وگذشت باز محرم وعاشورا واربعین که کل یوم عاشورا.........
به نام خدا
یکی دیگر از اقدامات امام حسین در شب عاشورا سفارشهایی به خواهرش زینب کبری (س) بود .
حضرت زینب(س) هنگامی که متوجه حالات امام حسین(ع) شد و یقین کرد که وی از دنیا قطع امید کرده و آماده لقای الهی شده است، بسیار نگران و سراسیمه شد و به نزد آن حضرت رفت و عرض کرد: ای کاش مرگ مرا در می یافت و به زندگی ام پایان می داد و من شاهد چنین روزی نبودم. امروز گویا مادرم فاطمه زهرا(س)، پدرم حضرت علی(ع) و برادرم حسن مجتبی(ع) از دنیا رفته اند. ای یادگار گذشتگان و سرپرست بازماندگان! تو چرا؟
امام حسین(ع) خواهرش را دلداری داد و به وی فرمود: خواهرم! متوجه باش که شیطان، حلم و بردباریت را از تو نرباید. خواهرم! آرام باش و از خدا بپرهیز و به اراده او خوشنود باش و بدان که اهل زمین می میرند و آسمانی ها باقی نمی مانند و غیر خدا هر چه هست، از بین می رود و جز ذات پاک باری تعالی که موجودات را آفرید و مردم را مبعوث می سازد و یکتای بی همتا است، هیچ چیز دیگری برقرار نخواهد ماند. جدم رسول خدا(ص)، پدرم، مادرم و برادرم که از من بهتر بودند، همگی رفتند. بر من و هر مسلمانی لازم است از آنان پیروی کرده و به راه آنان برویم.
آن حضرت، با بیانی شیوا و آرام بخش، خواهرش را تسلی داد و بر قوه صبر و حلمش افزود و برای همیشه وی را آرام کرد.
.jpg)
ای که گفتی که من یمت یرنی***جان فدای کلام دلجویت
کاش روزی هزار مرتبه من***مردمی تا بدیدمی رویت
به نام خدا
ارکان فلک را ، اشباح ملک را ، سکّان سمک را ، چه پیر و چه برنا
مخلوق دو عالم ، ارواح مکرّم ، از دوده آدم ، ذریه حوا
چون نیست مناصی ، جویند خلاصی ، از مومن و عاصی ، از جاهل و دانا
خواهند شفاعت ، آرند ضراعت ، دارند اطاعت ، در دنیا و عقبا
از زهره زهرا ، صدّیقه کبری ، انسیّه حورا ، فرمانده آفاق
هم صادر اول ، هم کامل و اکمل ، تنزیل و منزّل ، تأویل و مأوّل
در بحر بلا نوح، در جسم رسل روح، باب الله مفتوح، وحی الله منزل
از دوده خاتم ، در رتبه مقدّم ، از عیسی مریم ، از موسی مرسل
محتاج عطایش ، مشغول ثنایش ، باقی ببقایش ، از آخر و اوّل
بر خلد مخلّد بر نعت سرمد بر قدرت ایزد ذاتش شده مصداق
هم محیی اموات، هم مظهر آیات، هم مرجع طاعات، هم اصل کرامات
هم ملجأ ایّام، هم ماحی آثام، هم حامی اسلام، هم آینه ذات
هم قائل و سامع، هم باعث و مانع، هم رافع و دافع، از جمله بلیّات
هم مرشد جبریل، هم معنی تنزیل، هم نسخ اباطیل، هم محو خرافات
منجای بد و خوب هم منجی ایّوب، هم ملجأ یعقوب هم ناجی اسحاق
ایجاد جهان را امکان و مکان را پنهان و عیان را شد آمر و ناهی
فرمانده سامی رزّاق گرامی فیّاض دوامی چون ذات الهی
فرخنده خصالش اوصاف جلالش آیات کمالش خارج ز تناهی
زو عالم ایجاد زو زمره امجاد ز اقطاب در اوتاد گردیده مباهی
انوار جلی بود سرّ ازلی بود گر جفت علی بود از کون و مکان طاق
در جلوه نمائی آثار سمائی آیات خدائی بر حضرت او حصر
از همّت والاش از رحمت عظماش آثار نبی فاش آیات خدا قصر
هم قائمه دین هم ذخر تبیین هم آیه والتّین هم سوره والعصر
هم ظاهر و مکنون هم مظهر بی چون در پرده و بیرون در جلوه به هر عصر
زان لعل بدخشان تابنده و رخشان خورشید درخشان اندر که اشراق
هم مام ائمّه هم کاشف غمّه هم شافع امّه هم دخت پیمبر
از حضرت آدم و ز عیسی مریم از رتبه مقّدم در دوره مؤخّر
حلّال مشاکل کشّاف مسائل بر سامع و قائل بر ابیض و احمر
در چرخ شرف ماه در ملک هنر شاه از او نه کس آگاه جز حضرت داور
هم مایه نعمت هم آیه رحمت هم ناصر امّت هم کافل ارزاق
صدّیقه و عذرا مخدومه لعیا هم دختر حوّا هم مادر آدم
از کثرت احسان اوراست ثناخوان هم موسی عمران هم عیسی مریم
بر خیر مصبّ است با قدرت ربّ است هم فالق حبّ است هم خالق عالم
سویش نبرد ره در بیگه و درگه اجسام منزّه ارواح مکرّم
آن جوهر قدسی، حوریه انسی، از رومی و فرسی برهانده ز املاق
دخت شه لولاک کز خلقت افلاک و ز آب و گل و خاک مقصود خدا اوست
ز اسرار نهانش و آیات عیانش وقت جریانش منشور قضا اوست
بر سرّ معایب هنگام نوائب درگاه مصائب آیات رجا اوست
فیض متراکم فرمانده و حاکم دیوان محاکم در ارض و سما اوست
هم عاشق و معشوق هم رازق و مرزوق هم خالق و مخلوق هم بنده خلاق
در بحر کرم موج بر چرخ شرف اوج با شیر خدا زوج مانند خدا فرد
صدّیقه کبری مختومه عظمی مخدومه والا بر هر زن و هر مرد
او عالم هر غیب ، او دافع هر ریب ، او ساتر هر عیب ، او داروی هر درد
از جان شریفش ، از جسم لطیفش ،از شخص منیفش ، عطر است به هر ورد
با لطف عمیم است با خلق عظیم است بر خلق رحیم است از نیکی اخلاق
خرگاه جلالش توقیع کمالش الطاف و نوالش آن جوهره پاک
از عیب مصون است ، از حصر برون است ،بیرون و فزون است، از حیّز ادراک
هم مصدر تأیید ،هم زینت ناهید ،افلاک دو خورشید ،بل برتر از افلاک
خارج ز بیان شد برتر ز جنان شد نورش چه عیان شد اندر کره خاک
بخشید جنابش ای بس ز ثوابش بر امّت بابش از کثرت اشفاق
افسوس که امّت ناداشته حرمت زان مایه رحمت آن شمع هدایت
بردند فدک را آرام ملک را خوش حق نمک را کردند رعایت
زان واسطه فیض آن رابطه فیض آن ضابطه فیض آن عین عنایت
زان گوهر نایاب بردند ز دل تاب از زاده خطّاب کردند حمایت
تا یافت ز سیلی رخساره نیلی و ز فرط علیلی شد طاقت او طاق
فیضش همه بردند و ز سینه ستردند عالم همه خوردند نان و نمک او
مطرود بشر کرد هر روز بتر کرد از کینه عمر کرد غصب فدک او
بر ظلم رضا شد در راه خدا شد تا آنکه جدا شد قلب از محک او
غافل که چه خیزد آن کس که ستیزد نمرود گریزد، ز اسفل درک او
شد زآفت بازوش در صدمه پهلوش و آن لطمه که بر روش حق را به حق الحاق
از جور عمر داد کان ثانی شدّاد از آتش بیداد بر خانه شرر زد
شد زلزله آئین بر خیل نبیّین او را لگد از کین آن دم که عمر زد
آن کفر مجسّم با ظلم پسر عم آتش به دو عالم از آتش در زد
با حال فکارش با جسم نزارش بر سینه شرارش از قتل پسر زد
تا عمر به سر رفت با سوز جگر رفت پس سوی پدر رفت با شدّت اشواق
اشعار مرحوم میرزا یحیی مدرس بیدآبادی
به نام رب اعلی
یا علی من خاك كف پاي سگ كوي همانم كو خاك كف پاي سگ كوي تو باشد

به نام خدا
ایام شهادت آقا امام صادق(ع)را به پیشگاه آقا امام زمان تسلیت میگویم
كافى ج 1 ص 472 مينويسد حضرت صادق عليه السّلام در سال هشتاد و سه متولد شد و در شوال سال صد و چهل و هشت از دنيا رفت شصت و پنج سال زندگى كرد و در بقيع دفن شد. مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمّد كه مادر او اسماء دختر عبد الرحمن بن ابى بكر بود. شهيد در دروس مينويسد: امام صادق عليه السّلام روز دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال هشتاد و سه متولد شد و در همان مدينه در ماه شوال بعضى نيمه رجب نوشتهاند روز دو شنبه سال صد و چهل و هشت از دنيا رفت در سن شصت و پنج سالگى مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمّد. جعفى گفته اسمش فاطمه بود و كنيهاش ام فروه «1» در مصباح كفعمى ص 523 مينويسد روز دوشنبه هفده ربيع الاول سال 83 متولد شد در زمان عبد الملك مروان و در روز دو شنبه نيمه رجب سال 148 بوسيله انگور مسموم از دنيا رفت. ثواب الاعمال ابو بصير گفت خدمت ام حميده رسيدم كه او را بدر گذشت
حضرت صادق عليه السّلام تسليت بگويم شروع بگريه كرد من نيز از گريه او اشكم جارى شد. گفت اگر هنگام درگذشت حضرت صادق مىبودى چيز عجيبى مشاهده ميكردى.
گفت حضرت صادق چشم باز كرد و فرمود هر كس با من خويشاوندى دارد بگوئيد بيايد. همه را جمع كرديم. نگاهى بآنها نموده فرمود: «ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلاة» بشفاعت ما نخواهد رسيد كسى كه نماز خود را سبك شمارد.
زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام، ص: 4
